
*
عبدالله در مسیر خود به سمت کربلا به گورستان بتها می رسد. مسئول گورستان بتها با سبدی حاوی سنگ نزد او می آید.
*
مسئول گورستان بتها: باید دانسته باشی که اکنون کجا هستی!
عبدالله: به خدا قسم که اینها بتهای دور افتاده اند.
مسئول گورستان بتها: بتهای جاهلی که بر خاک افتاده اند و گذرنده ای نمی گذرد مگر آنکه بر آنها پاره سنگی بیاندازد. پدرانم متولیان معابد بودند و من گناه ایشان باز می خرم.
عبدالله: در روزگار عزت به آنها زر و سیم می افشاندند و حالا پاره های سرگین و سنگ. من خدای زنده را می ستایم که در آسمان است.
*
عبدالله از درون سبد سنگی کوچک برمی دارد و به طرف یکی از بتها پرتاب می کند.
*
عبدالله: کاش می دانستم حسین ابن علی در حقشان (بتها) چه گفت!
مسئول گورستان بتها: چگونه سنگی بر بتهای مرده بیاندازم حال آنکه بتهای زنده بر روی زمین هستند.
*
*
*
*
*
*
*
*
*
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۴/۲۱ ساعت توسط حامد صفرزاده |
محلات ثروت...
ما را در سایت محلات ثروت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: شنبه 23 تير 1403 ساعت: 13:01